بر هر چه همی لرزی ، می دان همان ارزی !
مولانا میگه که :
در خانه ی غم بودن از همت دون باشد /....
خلاصه که ما نیز با خواندن این شعر حالمان دگرگون شد و یه اصلی به اصل هامان اضافه نمودیم !
راستش من دیروز جایی بودم که حس خوبی بم نداد ! ( یه کافی شاپ قدیمی ، پشت همون میز قدیمی )
تو موقعیت فوق العاده بدی بودم ، یه حس بد داشتم . خواستم پا شم برما ... اما نشد ! ( جسارت کافی واسه رفتنو نداشتم ! )
ولی خوب از الان به این نتیجه رسیدم که ، هر موقع تو هر موقعیتی که خوشایندم نبود ... به جای تحمل ، اونجا رو ترک کنم ... خیلی هم شجاعانه است این کار ! _ یه جور احترام به خویشتنه ... که دیروز رعایت نکردنش کلی حال منو گرفت ..
بیشتر مواقع خودمونیم که اجازه می دیم بقیه باهامون بازی کنن ... اینو جدی می گم !
دیگه اجازه نمی دم شرایط بر من غالب شه !
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:25 توسط نازی
|
درود ... به بلاگ نازی خوش اومدی!