** دلـــــــــــــــــــــــــمان یه تکه ی بزرگ کیک شوکولاتی با یه پارچ قهوه می خواهد !!!!
( اونم تو یه کافی شاپ شیک .. از اونایی که فقط تو فیلما دیدم! از اونایی که آهنگ ملووو می ذارن و شمع روشن می کنن و ... خلاصه از این قرتی بازیا در میارن !! )
دیروز بعد از یک هفته کلنجار رفتن با این " هوس " غیر مشروعمان ....به این نتیجه رسیدیم که :
جهنم !!!
( جهنم در اقلیم ما یعنی : تصمیم بر رفتن به یه کافه ای چیزی ... و آنجا اهواس ( ج مکسر هوس) را میل فرمودن !!!)
دست در جیبمان نموده ، دیدیم چند اسکناس پاره پوره ی آبی رنگ چشمک می زنند ...
( نشسته و حساب فرمودیم دیدیم ، با توجه به آخر برج بودن و 5 روز کرایه ی اتوبوس دانشگاه _ رفت و برگشت _ و جزوه هایی که نگرفته و این هفته های آخری باید زیراکس بنماییم و نرخ سر سام آور کاغذ و صنعت چاپ و خیل عظیم رخ دادهای " یهویی !!" که معمولا وقت بی پولی اتفاق میوفتن و ..
تا چند روز دیگه باید کاسه ی گدایی نیز دست بگیریم با این ذخیره ی ارزی مان !! ... ) ... خلاصه پول هایمان را طبق عادت همیشگی چپاندیم ته جیبمان!!! ( بسی : یه وضی !! )
و البت خداوندگار را سپاس گفتیم که آبستن نبودیم و الا بی شک بچمان در راه کیک شکلاتی شهید می شد !!
+ می دونی داشتم به چی فکر می کردم ؟؟؟ به اینکه ...
اگه یه دوست پسر داشتیم ( مثلا اون با اون بی ریخته دوست می شدم ، یا با اون پسره که تیک داشت ، یا با اونی که ازم کوچیک تر بود ، ... _ دور و برمون آدم حسابی هم پیدا نمیشه ! _ ) ... یحتمل کیک و قهوه ی مجانی را میخوردیم !! * در محیطی کاملا رمانتیک *
( نهایتا یه فکر دیگه فکر قبلیمان را نفله کرد .... )
درود ... به بلاگ نازی خوش اومدی!